انسان به میزان برخورداری هایی که در زندگی دارد انسان نیست بلکه درست به اندازه نیاز هایی که در خودش احساس میکند انسان است.ارزش علی (ع) در بی نیاز تر بودن او از دیگران نیست بلکه در احساس کردن نیاز های متعالی تر اوست نسبت به دیگران.و همچنین در احساس نیاز مند تر بودن و احساس کمبود بیشتر کردن او در هستی است.هر کسی نه تنها به میزان معلوماتی که دارد عالم است بلکه به میزانی مجهولاتی که در عالم احساس میکند عالم است.
یک روح بزرگ که در مسیر کاینات و عروج روح بشری تا سر منزل های خیلی دورتر می بیند دچار ((حیرت)) می شود.این غیر از ((پریشانی)) و غیر از ((ترس و جبن)) است. حیرت در برابر عظمت وجود و شکوه ابدیت و زیبایی خداست.
آن روح های چهار انگشتی! ظرفیت دلشان به اندازه یک انگشتوانه است و پرش فکرشان تا نوک بینی شان. با یک انگشتر عقیق و یک جو ارتفاع محاسن و چند صفحه قرائت مفاتیح خود را در اقیانوس علم الیقین احساس میکنند و در آغوش حور العین! خیلی خوش و راحت و خاطر جمعند!
اما آن انسان شگفتی که ((سینه اش انبوه فشرده ای از آگاهی هاست)) و ((اندیشه اش به راه های آسمان آشناتر است از راه های زمین)) ناگهان از بستر نرم خانه نیمه شب می گریزدو به نخلستان های حومه شهر پناه می برد و در دل شب از درد حیرت و هراس در برابر ملکوت عظمت وجود و جمال و جاذبه خدا و حقارت و نیاز خویش ناله بر می دارد و از هوش می رود .
