ای آفتاب عمر!
تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم...
فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم.. در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم...
به امید آنروز منتظرت می مانم......
به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهت میکنم......
کاش می شد که خدا
اجازه ظهورت می داد
کاش می شد
که در این دیار غربت
ومیان موج غمها
به سکوت سرد وسنگین
رخصت خاتمه می داد
کاش می شد
جمعه ما
شاهد ابروی زیبای تو می شد
دیده نا قابل ما
فرش گیسوی تو می شد
کاش می شد
انتظار منتظر به پایان رسد
وهوا میزبان یاسها و
نسترنها
خاک پای مهدی زهرا شود
کاش می شد
تو هم از انتظار خسته شوی و
برای فرج دعا کنی
کاش می شد........
تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم...
فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم.. در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم...
به امید آنروز منتظرت می مانم......
به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهت میکنم......
کاش می شد که خدا
اجازه ظهورت می داد
کاش می شد
که در این دیار غربت
ومیان موج غمها
به سکوت سرد وسنگین
رخصت خاتمه می داد
کاش می شد
جمعه ما
شاهد ابروی زیبای تو می شد
دیده نا قابل ما
فرش گیسوی تو می شد
کاش می شد
انتظار منتظر به پایان رسد
وهوا میزبان یاسها و
نسترنها
خاک پای مهدی زهرا شود
کاش می شد
تو هم از انتظار خسته شوی و
برای فرج دعا کنی
کاش می شد........

+ نوشته شده توسط سلمان در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت
17:21 |
