تبليغاتX

بسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم :: اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً برحمتك يا ارحمّ الرّاحمين :: اَلّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ في فَرَجِ مَولانا بَقيَّهَ الله وَاجْعَلْنا مِنَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهْ

(امام علی (ع شایسته نیست که بر سخنی که از دهان کسی خارج می شود گمان بد ببری چرا که می توان برای آن برداشت نیکویی نیز داشت.


حس غریب

یکی از دشوار ترین کارها برای هر فرد

آنست که روی زمین یخ زده و مرطوب زمین

بخورد و وقتی بلند می شود خدا را شکر

کند.

+ نوشته شده توسط سلمان در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 21:24 |

بي گاهان

                     به غربت

                                                 به زماني كه خود در نرسيده بود_

چنين زاده شدم در بيشه جانوران و سنگ

                                                وقلبم در خلا تپيدن آغاز كرد.

گهواره تكرار را ترك گفتم

                                  در سرزميني بي پرنده و بي بهار.

نخستين سفرم باز آمدن بود

از چشم انداز هاي اميد فرساي ماسه و خار

بي آنكه با نخستين قدم هاي نا آزموده نو پايي خويش

به راهي دور رفته باشم.

نخستين سفرم          باز آمدن بود.

 

دور دست                      اميدي نمي آموخت.

لرزان

بر پاهاي نو راه

رو در افق سوزان ايستادم.

 

دريافتم كه بشارتي نيست

چرا كه سرابي در ميانه بود.

دور دست اميدي نمي آموخت

دانستم كه بشارتي نيست:

اين بي كرانه

زنداني چندان عظيم بود

كه روح

از شرم ناتواني     در اشك پنهان مي شد.

مجال بيرحمانه اندك بودو

واقعه سخت نا منتظر.

از بهار حظ تماشايي نچشيديم

كه قفس     

باغ را پژمرده مي كند.

 

 

از آفتاب و نفس چنان بريده خواهم شد

كه لب از بوسه ناسيراب.

 

برهنه

بگو برهنه به خاك ام كنند

سراپا برهنه

بدان گونه كه عشق را نماز ميبريم _

كه بي شائبه حجابي

با خاك

عاشقانه

در آميختن ميخواهم.

 

 

+ نوشته شده توسط سلمان در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 18:0 |

 چت با خدا:

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

+ نوشته شده توسط سلمان در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 20:9 |