تبليغاتX

بسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم :: اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً برحمتك يا ارحمّ الرّاحمين :: اَلّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ في فَرَجِ مَولانا بَقيَّهَ الله وَاجْعَلْنا مِنَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهْ

(امام علی (ع شایسته نیست که بر سخنی که از دهان کسی خارج می شود گمان بد ببری چرا که می توان برای آن برداشت نیکویی نیز داشت.


حس غریب

امروز آخرین روزیه که من خونه ام . البته شاید. خیال آپ کردنم نداشتم اما دلم نیومد چون امروز روز بزرگیه. امروز سی و یکم شهریوره.بیست و هفت سال از اون روز که من ندیدمش میگذره. اما یادش بخیر. اسفند ماه بود  که با بچه های دانشگاه رفته بودیم جنوب، مناطق جنگی. شلمچه،فکه ،چزابه،اروند...

اونجا بود که احساس کردم چقدر کوچیکم. نمیدونم و هنوز نتونستم درک کنم اون نوجوون پونزده_ شونزده ساله ای رو که خونه و زندگیشو ول کرده (اونم تو سن و سالی که اوج نیازش به خونواده رو حس میکنه) اومده وسط بیابونی که آفتابش مثه آتیش جهنم می مونه ،تو محاصره گیر کرده دو روز آب نخورده و وقتی بهش میرسن که آب بهش بدن یه خمپاره می افته بغل پاش ،تموم بدنش خونه ولی میخنده و میگه یا حسین!!!

نمی تونم بفهمم اون فرمانده جنازه برادرش وسط نیروهای عراقیه و میگه اول اگه تونستن بقیه رو بیارن و بعد برادر منو!!!

نمتونم مادری رو درک کنم که سه تا جوونشو از زیر قران رد کرده برن جبهه و هنوز بعد از بیست و چند سال منتظر اومدن اوناست!!!!

احساس حقارت میکنم. اونوقت فکر میکنم که من برای کشورم برای دینم چیکار کردم. حاضرم به خاطر اونا حداقل از درس خوندنم بگذرم . جون دادن پیشکش. به خدا قسم اونا دیوونه نبودن که درس و دانشگاه و خونواده رو ول کردن رفتن جبهه. خیلیاشون دکتر مهندس بودن. نمیدونم چی بگم . فقط چند دقیقه خودمونو بذاریم جای اونا و خودمونو توی جبهه تصور کنیم. اونوقت دیگه اینقدر با بی انصافی راجع به اونا قضاوت نمیکنیم. اگه ما جای اونا بودیم از عالم و آدم طلبکار بودیم اما اونا چیزی نمیخوان به جز اینکه بفهمیم برای چی اونجا بودن.......   

 

هفته دفاع مقدس رو که یادآور غرور و غیرت ایرانیه به همتون تبریک میگم.

+ نوشته شده توسط سلمان در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 11:8 |

و لقدکتبنا فی الزّبورِِِ من بعدِ الذٌکرِ  أنٌ الأرض یرثها عبادی الصالحون.

 

اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را چنان بلند می گرداند تا مردی از خاندان من برانگیزد که هم نام من است. او زمین را پر از عدل وداد می کند همانطور که از ظلم و جور پر شده بود.

( حدیث متواتر به نقل از اهل سنت از پیغمبر اکرم (ص))

 

بهترین کارهای امت من انتظار فرج است . (پیامبر اکرم (ص))

 

امر ظهر امام زمان محقق نمی شود مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد.

( روایتی از امام صادق به نقل از شیخ صدوق)

 

زمانی که قایم ما قیام میکند با مردمی مواجه می شود که در نفهمی از جاهلان  جاهلیت زمان رسول بدترند. آنان کتاب خدا قران را به میل خود تاویل میکنند و به آن استدلال می کنند.

به خدا قسم عدل قایم آنقدر نافذ است که مانند سرما و گرما به داخل خانه های مردم نفوذ میکند.

( امام صادق (ع))

 

می بینم آن روز را که قبل از ظهور مهدی (ع) آشوب عجیب و ستیزه جویی های بسیار مهیب و خطر ناکی در دنیا هست.

(امام علی(ع) _ نهج البلاغه)

 

          خدایا مار را از منتظران واقعی آقا قرار بده و در ظهورش تعجیل

          فرما.

+ نوشته شده توسط سلمان در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 10:36 |

دیگه داره حالم ازت بهم میخوره.می گن اگه صد بار توبه شکستی بازم بیا. اما صد هزارمین بارش میخوای چیکار کنی؟!!!!!

بسه دیگه. آدم شدن اینقدرا هم سخت نیست.........

+ نوشته شده توسط سلمان در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 10:27 |

 

اي بنده من آن زمان كه تو به نماز مي ايستي أنچنان غرق خودي كه گويي چندين خدا داري و من چنان به تو توجه مي كنم كه گويي تنها يك بنده دارم.

 

+ نوشته شده توسط سلمان در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 15:9 |

يا علي و يا عظيم. يا غفور و يا رحيم. انت رب العظيم. الذي ليس كمثله شئ و هو السميع البصير. وهذا شهر عظمته و كرمته و شرفته و فضلته علي الشهور.و هو شهر الذي فرضت صيامه علي وهو شهر رمضان. الذي انزلت فيه القران.هدي للناس وبينات من الهدي والفرقان. وجعلت فيه ليله القدر وجعلتها خير من الف شهر. فيا ذا المن و لا يمن عليک. من علي بفكاك رقبتي من النار. فيمن تمن علي و ادخلني الجنه.

 

 

برحمتك يا ارحم الراحمين.

 

 

بالاخره ماه رمضونم رسيد.عجب روزاي خوبيه. شنيدم از فردا نفس كشيدن ثواب داره. شنيدم از فردا خوابمون عبادت محسوب ميشه. شنيدم خوندن يه أيه ثواب ختم قران رو داره. شنيدم.......

خودمونيم عجب خداي باحالي داريم.

خدايا شنيدم شيطونا رو غل و زنجير كردي. خدايا اینقدر گناه کردم که خجالت می کشم باهات حرف بزنم. تا حالا هر چی گناه می کردم به گردن شیطون می انداختم اما از این می ترسم که خودم یکی از اون شیطونا شده باشم.

خدایا کمکم کن . دستمو بگیر و منو بکش بالا. دارم غرق می شم. میدونم که بدون کمک تو به هیچ جا نمی رسم. کمکم کن.....

+ نوشته شده توسط سلمان در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 17:49 |

شنیده ام که می آیی

یک روز جمعه

حوالی خنکای سحر

از این همه ظلمت میگذری

و نور را رهایی میدهی از مسلخ

 شنیده ام

نگاهت معجزه می افریند

و دستهای شفا بخشت

حادثه میسازد

شنیده ام

قدم که بر میداری

زمین شرم میکند از کوچکی اش

و اسمان از گرمای کلامت میسوزد

ای پیدای پنهان

کدام نمازم را به تو اقتدا کنم؟

 

+ نوشته شده توسط سلمان در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 15:12 |

عاشقان مهدی عیدتان مبارک باد.

 

 میلاد منجی مبارک.

 

مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک

 

+ نوشته شده توسط سلمان در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 8:28 |